تبليغاتX
شه هید زاگروس تولهلدان

ای زمان یا با تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست

 

 

 

خواستگار خواهرم آمد. دو روز راه آمده بودند اما قبلا حتی یک بار هم خواهرم را ندیده بودند. به ازای چند گونی گندم و مقداری پول خواهرم را بردند. من مخالف چنین رسمی بودم و هستم. گفتم"این چه جور رابطه ای است". مردک آمد خواهرم را با خود برد. باز هم نتوانستم مانع این کار بشوم.
یکی دیگر از خاطراتم این بود که دختری را به زوربه مردی داده بودند. به زور سیلی و کتک شوهرش داده بودند. دختر مرد را قبول نکرده و فرار کرده بود. روزی آن دختر به پیشم آمد و گفت " به من هم خواندن و نوشتن یاد بده" می آمد به نوشته هایم نگاه می کرد. من فقط توانستم دو کلمه به او یاد دهم, بیش از آن نتوانستم.
من امروزه انتقام او را می گیرم. هنوز در پی انتقام گیری او هستم. این در واقع بیانگر یک مشکل اجتماعی بود. بایستی این را ریشه کن کرد. امروزه در جامعه ای که من طرح آنرا ریخته ام دیگر نه چنین مشکلی می تواند تا آخر باقی بماند و نه چنین زنی پیدا شود. زن هم دیگر نمی تواند مثل سابق شوهر دار شود. چون به نظر من آن هم داری افت بزرگی شده است. زنی که بر اساس روابط مرد سالاری و قدرت مردانه حرکت کند محکوم به شکست است. امروزه زن اگر آزاد شود وجود و هستی می یابد. اگر زن بطوری نادرست با مرد ارتباط برقرار کند در نظرم وجود ندارد.
زن بایستی همیشه ایده آلیز شود. و ایده آلیز شدن زن نیز با آزادی ارتباط مستقیم دارد.
من شخصا به همان سادگی کسی را دوست نمی دارم و این حق را بخودم نمی دهم. مثلا بعضیها با اینکه لیاقت آنرا ندارند این حق را بخود می دهند. من بر خلاف تصور بعضی ها, عاشق خلق کرد نشدم بلکه شدیدا به خلق کرد حمله می کنم. البته این هم بنوعی عشق بحساب می آید اما در وهله‌ی اول چنین نیست. من در اصل با زشتیها و و ابعاد عقب مانده خلق کرد مبارزه می کنم. حتی حق ندارم بیخود به کسی بگویم" چطوری" یا اینکه به او" سلام" بدهم. این بسیار مهم است. حال در چنین شرایطی نه تنها نمی توانم او را دوست بدارم بلکه حق ندارم که از کنارش هم بگذرم. اما اگر برای این خلق زحمت بکشم و در راه آزادی و رهایی مبارزه کنم می توانم بگویم که این خلق من را دوست دارند و من نیز آنها را دوست دارم. این چگونه عملی می شود؟ با اصیلترین زحمات و مبارزه.
در قدیم هم نزد دخترها می رفتیم و هم نزد پسرها. به نظر من برداشتی که در گذشته از محبت و دوستی می شد. به دوستی و محبت میمون شباهت داشت. یعنی چیزی که در جامعه و بر واقعیت اجتماعی حاکم بود، این بود که من به این نوع محبت لعنت می فرستادم از آن نفرت می کردم و دور می شدم.
در کودکی دوستان زیادی داشتم. و در بین آنها دختر هم بودند. نه تنها نمی توانستم دوستشان بدارم حتی جرات نمی کردم اسمشان را هم بر زبان بیاورم. البته در محیط روستا چنین بود. بعضی ها هم دخترها را برمی داشتند و می بردند. به نطر من این کار وحشتناکی بود. با خودم می گفتم" با چه جراتی این دختر را فراری میدهد؟" وقتی به خواستگاری دختری می رفتند می گفتم" اینها با چه رویی به خواستگاری دخترها می روند؟" فراری دادن دختر برای من تحمل ناشدنی بود. حتی خواستگاری از یک دختر برایم کار بسیار مشکلی بود.
مادرم هم برای من کارهایی کرده بود, بدون اینکه من اطلاعی داشته باشم غیر مستقیم به خواستگاری دختری رفته بود. من عکس العمل نشان دادم و گفتم" چگونه بدون اطلاع من به خواستگاری می روید". بعدا این بحث منتفی شد. چون این مساله در کردستان گرفتار یک شکل ریشه ای شده است. از خواهرانم خواستگاری می کردند بعد چند تا بز و یک خر می آوردند و بیچاره دختر را می بردند. من آن زمان چنین می گفتم" این وضعیت, وضعیتی طبیعی نمی تواند باشد". چرا دخترها ی ما را به جاهای نامعلومی می فرستند".
مدام از خانواده, کردیت, و خشونت گریزان بودم. از این لحاظ خیلی ترسو بودم. روزی چند نفر از سربازان ژاندارمری به روستا آمدند من آنقدر ترسیدم که خودم را در میان چند تا گونی که در خانه بود قائم کردم. وقتی برای اولین بار صدای شلیک گلوله ی تپانچه را شنیدم باز هم خیلی ترسیده بودم و دنبال جایی بودم که خودم را در آن قائم کنم. همه‌ی اینها را می توانم جزو اعترافات قبول کرد. اما اکنون من در حکم خدای جنگ هستم. این نشان می دهد که این راه به مقصد خواهد رسید. حساب و کتاب خدا گونه در میان است.
در حال حاضر سرنوشت من با سرنوشت خلقی که بسوی رستا خیز در حرکت است رقم خورده است. این نیز بستگی به شیوه و طریق حرکتم که کاملا جداگانه است دارد. این را باید در سطحی وسیع اندیشید.
من تنها هستم و با شیوه ی زندگی کهن و سنتهای عقب مانده بسیار مخالفم. البته این مخالفت خودم را در حد توان و نیرویم نشان می دادم. بعضا با سکوت به ابزار مخالفت می پرداختم.
زندگی ارزش زندگی کردن را نداشت. من زندگی ام را بر این اساس تنظیم کردم که نباید به چنین زندگی ای گردن نهم. اگر خودم را گول می زدم هم به خودم و هم به خلق بدترین ضربه را وارد می کردم. در حالی که اکثریت خردم بر این باور بودند که بایستی چنین زندگی‌ای را بسیار ارزشمند داشت. و تا آخر به آن پایبند و به آن چسپید. حساب و کتاب خداگونه در ما است و برماست که خیلی وسیع و نیرومند حرکت کنیم. می توانم بگویم که توانستم خودم را از حالت شخصی بسیار ترسو خارج کرده و به چنان سطحی از پیشرفت دست یابم که بتوانم توانایی و شهامت مقابله با بزرگترین "بربرها" را از خودم نشان بدهم. در این مبارزه ما فقط موفقیت و پیروزی کسب می کنیم. هیچ شکستی در میان نیست. یک مبارز واقعی, یک فرمانده واقعی در پ.ک.ک بایستی همیشه در راه رسیدن به پیروزی تلاش نماید. نباید در کتاب و قاموس او کلمه ی شکست وجود داشته باشد.
من, من بودن خودم را ثابت کردم. این را بواسطه ی اینهمه فداکاری و ایثار و شهامت شهدا امکان پذیر ساختیم. شهدا اساس این حرکت می باشند. در حال حاضر نیروی شهدا در من تبلور یافته است. که منظور از تحول خدا گونه نیز همین است. نیروی خلق نیرویی خدایی است. قدرت تئوری خدایی است. همه ی اینها را در یک جا جمع کرده‌ایم. من اینها را با نام پدرم نمی گویم بلکه هر روز می توانم به نام ارزشهای بزرگ صحبت کنم.
 


برگرفته از تحلیلات رهبری


ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:7 بعد از ظهر |

ای زمان یا با تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست

 

 

 

یکی دیگر از عملیاتهای مهم من عملیاتی بود که با سنگ انجام دادم! من با این عملیات انتقام خودم را از" جمو" و "محو" گرفتم. این عملیات حداقل به اندازه ی اولین عصیانم اهمیت دارد.
حالا, چگونه این عملیات را طرح ریزی نمودم؟ دیدم که به من زور می گویند و مرا اذیت می کنند. خانواده هم دیگر مرا به خانه راه نمی داد. برای همین به فکر چاره افتادم. چون شانس دیگری نداشتم.
جمو بچه ی بسیار جنگجو و شلوغی بود. من هم اصلا اهل دعوا و خرابکاری نبودم. بایستی جوری از شر این پسر خلاص می شدم. به او" فردو" می گفتیم. واقعا هم بسیار شلوغ بود.
خلاصه باید کاری غیر منتظره می کردم. جمو داشت در دره‌ی پایینی بسوی ده میرفت. فرصت را مغتنم شمردم. و پیراهن دامن گونه ی خودم را پر از سنگ کردم و بر بالای لبه‌ی دره رفتم. یکی از همسایگان صمیمی ما نیز به یاری من آمد. او دعوا نمی کرد تنها مرا تحت نظر داشت. حساب همه چیز را کرده بودم؛ آمادگی کامل داشتم, خوب سنگر گرفته بودم و با دوستم پیمان اتحاد بسته بودم. این بیانگر وضعیت سازمانی بود. جمو را با سنگ مورد حمله قرار دادم. البته جمو به همان سادگی دست بردار نیود و به زودی شکست نمی خورد. آنقدر سنگ بر روی او پرتاب کردم تا اینکه حمو پا به فرار گذاشت. بعد از اینکه فرار کرد من او را دنبال کردم. تا دم در خانه به حمله کردم. جمو وارد خانه شد و در را بر روی خود بست.
این دعوا برایم پیروزی بزگی بود. به احتمال زیاد مادرم از این کار من راضی بود. چون او می گفت حتما باید جواب او را بدهی. سرانجام این عملیات اینگونه صورت گرفت و نتیجه ی مثبتی هم در بر داشت. آن عملیات برایم در حکم یک پیروزی مطلق بود چون واقعا او"جمو" بچه ی شرور و خرابکاری بود. تا قبل از آن عملیات او همیشه من را شکست می داد. اما با انجام و سازماندهی این عملیات توانستم جمو را شکست بدهم.
محو هم مثل جمو بود. او سرم را شکسته بود. هنوز هم محل شکست بر روی سرم وجود دارد. جیبهایم را پر از سنگ کردم و بر بالای بام در گوشه ای قایم شدم وقتی محو از آنجا رد شد با سنگ به او حمله کردم و سر و صورتش را زخمی نمودم. او هم پا به فرار گذاشت. او را تا خانه اشان دنبال کردم. بدین ترتیب به حساب محو هم رسیدم.
با نگاهی به این دو عملیات کلیه ی جوانب و زوایای شیوه ی عملیات و جنگی من مشخص می شود؛ مخفی شدن, استقار و ابتکار عمل. من حمله را شروع می کنم و تا آخر آن را دنبال می کنم. در واقع عملیات من بر اساس شیوه عملیات گریلا صورت می گیرد. دعواهای زیادی را با این سبک در کودکی به نتیجه رساندم. محیط روستا بگونه ای است که خانواده ها مدام سر جنگ دارند, بچه ها با هم دعوا می کنند. من از این جور مسائل و حوادث بدور بودم و مدام احساس اضطراب و دلهره داشتم. اکثر در موضع تدافعی بودم اما به یکباره موضع هجوم به خود گرفتم و از کارآمد ترین گریلاها هم فعالتر عمل کردم. حداقل کاری که می کردم این بود که ارزان از بین نروم و سعی می کردم همیشه حاضر و آماده باشم و بسان مساله محو و جمو در برابر زورگوییها و مشقتها عملیات ترتیب دادم.
با خانواده اختلافات عمیقی داشتم. خانواده قوانین و معبارهای خود را به من تحمیل می کرد اما من می خواستم روی پای خود ایستاده و سبک و شیو ه ی مبارزه و زندگی مستقلی داشته باشم. این را با رفتن از روستا و عصیان در برابر خانواده نشان دادم. وقتی داشتم از روستا جدا می شدم برگشتم و با چشمانی گریان به روستا نگاه کردم. هنوز هم آن صحنه در یادم هست. البته همه ی اینها ناشی از خشم و عصبانیت است. عجیب! چرا می جنگی بعد چرا جدا می شوی؟! این یک ویژگی شخصیتی است. شخصیتی است که دارای بار احساسی زیادی است.
من از محیط روستا جدا می شوم و وارد یک زندگی شهری می شوم. کاملا یک جنگ اجتماعی!
در سن ده سالگی از روستا بریدم در حالیکه اشک بسان باران از چشمهایم سرازیر می شد. وداعی سوزناک برای من بود.
اما دوباره برگشتم، فقط برگشت من اینبار معنی دار بود. من این مسئله را برای کسی نمی گفتم, لازم به گفتن هم نبود. جدایی از کوهها, سنگها, آبها, پرندگان, پروانه ها, مارمولکها, مارها, عنکبوتهای میهنم برایم بسیار سخت و مهم بود. اینکه آنها را فراموش نکرده ام با سیاستی که براه انداخته ام در ارتباط می باشد.
در میان خویشاوندان ما ریش سفیدی بود که خود را بزگ خانواده می دانست. سعی می کرد خانواده ی ما را هم تحت کنترل در آورد. پدرم در برابر او خیلی ضعیف و بیچاره بود. به احتمال زیاد او پی برده بود که من می خواهم مستقل حرکت کنم و آزادانه بزگ شوم. روزی به من گفت:" چرا چاهایت را از گلیمت درازتر می کنی, به من احترام بگذار و گوش به فرمان من باش". بعد در ادامه ی حرفهایش به من چنین گفت:" چرا نمی توانی راحت وایستی, مگر در بدن تو جیوه ریخته اند, در برابر بزرگترها جدی بایست؛". قوانین فئودالی را بر من تحمیل می کرد من هم گوش نمی دادم و حرکت می کردم. می خواست من را هم تحت کنترل خود در آورد. بخاطر اینکه تسلیمیت را قبول نکردم و در برابر اینگونه مسائل مقاومت می کردم از لحاظ اجتماعی مورد قبول واقع می شدم. امروزه هم د مورد قبول دوستان و خلق خودم هستم. حتی دشمن مجبور است به من احترام بگذارد. اگر قرار باشد رک و پوست کنده صحبت کنم بایستی بگویم که من نمی توانستم تحت نظارت یک دهاتی باشم. هدفم هر چه می خواهد باشد مساله این نیست فقط من نمی توانستم تا آخر عمر در کنار مادر, پدر هم روستاییان و دوستانم باشم.
در آن دوران وارد مرحله ی مهمی از مبارزه شده بودم. بایستی بعضی از ویژگیها را از لحاظ اجتماعی شفاف کنم. گفتم که روابط خانوادگی چگونه خانواده را به جان هم می اندازد. من این خطر را حس می کردم و در صدد پیمودن طریق پیشرفت اجتماعی برآمدم.
مانع بزرگی که بر سر راه پیشرفت اجتماعی وجود دارد اختلافات مشهور کردها است. دعواهای خونی, دعوای همسایه های دیوار به دیوار, دعوا بر سر سگ, دعوا بر سر خر, دعوا بر سر زمین. عواقب ناگوار این گونه دعواها را دیدیم. این گونه دعواها و اختلافات عکس العملهای بسیار ابتدایی و عقب مانده هستند. من از این وضعیت بسیار ناراحت می شدم. جوابی که برای این تضادها و اختلافات پیدا کردم این بود که باید بر ضد اینها عمل کنم.حالا چگونه باید بر ضد آنها عمل کرد؟ بایستی روابط اجتماعی جدیدتری ایجاد کرد. برای همین با آنهایی که به خانواده و دیگران دشمن می دانستند من با آنها از در دوستی وارد می شدم. با هم سن و سالهایم به طور مخفیانه روابط دوستی برقرار میکردم. این کارها را بدور از چشم بزرگترها و خانواده انجام می دادم بدین ترتیب رو به سوی سازماندهی جدید و مخفی می آوردم. بنابر این مبارزه ی من با رد مفهوم دشمن آنها آغاز شد.
من در هفت سالگی اینگونه بزرگ شدم. اگر جایی نمی رفتم می گفتند:" باز هم جیوه آمد". ده ساله بودم که به مادرم گفتم:" تو چه جور مادری هستی که من را به دنیا آوردی و با مشکلات و سختیها مواجه کردی؟". این در واقع نوعی حساب خواهی بود." تو می دانی که از یک بچه چه می خواهی؟" رابطه ی مادر و فرزندان را به مانند رابطه ی مرغ و جوجه هایش تشبیه کردم. به این پی برده بودم که مادری عاصی نباید انتظارات زیادی از بچه هایش داشته باشد.
من خیلی متحرک بودم. البته تعادم را هم از دست نمی دادم. در کارهایم بسیار با دقت و منظم عمل می کردم. مثلا وقتی با مارها, گرگها و پرندگان می جنگیدم بسیار دقت به خرج می دادم چون احتمال این وجود داشت که به من آسیب برسانند. بر بالای صخره می رفتم و دست به هر چیزی می زدم. اما هیچ کدام از آن حیوانات نتوانستن به من آسیبی برسانند. خودم را دچار مشکل و گرفتاری نکردم. آهنگ کاری ام متنوع بود. هیچ کس نسبت به کارهایم عکس العمل منفی نشان نمی داد. بخوبی می دانستم که چگونه دیگران را مجذوب خود کنم. چیزهای عجیبی برایشان تعریف می کردم. همه از خنده روده بر می شدند. مهم این بود که به تو گوش کنند. حالا برای این کار جذابیت لازم است, یا شیوه ی بیان, بحث دیگری است. آنها چه می خواستند بر طبق میل آنها بود؛ نه طبق خواسته ی من. ما در پایان خواسته های خود را مطرح می کردیم. خواست من جنگ است, اتحادی بزرگ و مبارزه ای گسترده است. نتیجه و محصول این خواست و تلاش بعد از چهل سال هویدا میشود برای اینکه بتوانم به نهایی خودم برسم لازم بود که در ابتدا بر اساس میل آنها حرکت کنم. مثلا اگر می گفتند" کاش ما هم پسری درس خوان داشتیم" من درس خوان می شدم. همه ی این کارها را برای این انجام می دادم که مرا دوست بدارند. البته من اصلا آنها را قبول نداشتم و از وضعیت آنها راضی نبودم. برای اینکه اینها را با خودم همراه کنم بایستی این کار را انجام می دادم. با اینهمه اصلا از زندگی فئودالی روستا دل خوشی نداشتم.

پسر یکی از همسابه های ما ازدواج کرده بود. البته برای بار دوم بود که ازدواج می کرد. همسر دومی او هم یکی دخترهای همسن و سال من بود. من با ازدواج موافق نبودم. دادن این دختر به این مرد در برابر پول کار بسیار اشتباهی و بی اخلاقی محض بود. اگر از دستم برمی آمد دختر را از آن مرد می گرفتم. اما متاسفانه زورم به او نمی رسید.
 


برگرفته از تحلیلات رهبری


ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:4 بعد از ظهر |

ای زمان یا با تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست

 

 

"نمی دانند اما عمل می کنند"(کارل مارکس)
زندگی در واقع یک رویاست, حال تو در درون این رویا خواب می بینی؟ دوران کودکی من مرحله ی غیر متعارفی نیست. شرایط و وضعیت زندگی ام در این دوران بسیار عقب مانده تر از شرایط دیگران است. فکر می کنم از این لحاظ جالب توجه است. پدر و مادر نمی توانند خواسته های فرزندان خود را برآورده سازند. روستا هم همینطور. آنچنان محروم و فقیرند که حتی آب آشامیدنی هم ندارند. مدرسه ندارند. حتی در حدی نیستند که رویاها و خیالبافیهای بزرگ و وسیع در سر بپرورانند. فرزند مورد نظر ما در سرزمینی فقیر زندگی می کند. مگر ممکن بود در چنین شرایطی بتوان خوابهای خوش دید و اندیشه های نو در سر پروراند؟ من جرات تخیل و رویا نداشتم. ما همسایه ای داشتیم به اسم"خزو". می دانید که همسایه های دیوار به دیوار زیاد از همدیگر راضی نیستند. خزو زن فقیری بود. بخاطر اینکه مرغ خزو به میان ما می آمد, هر روز او و مادرم با هم دعوا می کردند. اما دعوای آنها بی نتیجه بود و هیچ ارزشی نداشت. من از این دعوا نتیجه گرفتم که هیچ وقت وارد دعوای بدون نتیجه نشوم. دعوا کردن کار هر روز مادرم با هممسایه ها بود.
وقتی برای اولین بار صدای شلیک گلوله طپانچه را شنیدم احساس عجیبی به من دست داد. صدای گلوله از پشت مسجد می آمد. زهر ترک شدم. گفتم:" این چه صدای عجیبی است؟". وقتی دیدم انسانها با این وسیله به هم حمله می کنند با خودم گفتم:" این چه دیوانگی ای است؟ چگونه جرات این کار را می کنند؟". نمی دانستم چکار کنم. آن سلاح من را شوک زده کرده بود. این تیراندازی طپانچه بود در روستای ما! من ترسیدم به تماشای آن بروم.
علت آن این بود که من این کار را اشتباه و غیر عاقلانه می دانستم. معتقد بودم که این کار اشتباه و غیر عاقلانه می باشد. معتقد بودم که اختلافات و مشکلات مردم با چنین روشی حل نمی شود. می دانستم که اینگونه دعواها عاقبت خوبی ندارد. شوک زده شده بودم چون احساس خطر می کردم. هیچ وقت این دعواها در نظرم ارزش پیدا نکرد. من همیشه سعی می کردم اختلافات و تناقضاتی که منجر به دعوا می شود را به زمینه برای ایجاد روابط دوستی تبدیل کنم. در این کار هم بسیار موفق بوده ام. تا آنجایی که می دانم دهاتیها با سنگ و چوب دعوا می کنند چیزی که عجیب می آید بکار بردن اسلحه در دعواهاست. این کار دیوانگی محض است. در اینجا این مطرح می شود که از طرفی سر به عصیان برمی داری و از طرف دیگراستفاده از اسلحه را صحیح نمی دانی! وقتی صدای گلوله از پشت مسجد به گوشم رسید گفتم:" این مرد چگونه به خود اجازه می دهد اسلحه شلیک کند". می گفتم نباید در ده اسلحه بکار آید. این برخوردی واقع بینانه بود. چون معتقد بودم که اختلافات با اسلحه حل نمی شود. اگر دقت کنید من بر نهایت آساش و آرامش اصرار می ورزم. بکارگیری اسلحه در دعواها را کار نادرستی می دانستم و اکنون نیز به چنین چیزی معتقدم. در اینجا می خواهم مطلبی اضافه کنم: دو رفیق داشتم. روزی شنیدم که یکی از آن دو رفیقم دیگری را با چاقو کشته است. این حادثه برایم بسیار تراژیک بود. این صحنه را هیچ وقت فرموش نمی کنم. اینگونه حوادث نبایستی در روستا روی می داد. آنرا بسیار جنایت آمیز و وحشیانه می دیدم. مدت مدیدی تحت تاثیر این وقایع ماندم. هنوز هم بخاطر دارم آن حوادث را.
اگر دست به مبارزه و کاری بزنم بسیارجدی با آن برخورد می کنم و هم توجه و وقت خودم را وقت آن میکنم. در غیر این صورت نمی توان از عهده آن بر آمد که این نیز موجب شکست سنگینی می شود.
مثلا کمی به تفاوت میان شیوه مبارزه و دعوا کردن من و طریق مبارزه و دعوا کردن کردها پرداخت. همه می توانند بسان دهاتیها دعوا کنند و حتی همدیگر را بکشند. کشتن انسانها مستلزم جرات زیادی است. حتی بکار گیری اسلحه کار بسیار خطرناکی است. اما من چرا با اشخاص آن زمان قهر کرده و در برابر آنها موضع گیری کردم؟
البته اشخاص مورد نظرم بعدها مردند. کسی که اسلحه بکار برد شانس زیادی نداشت. حتی اسم او را هم بر زبان نیاوردند. بنابر این میان شیوه ی مبارزه و دعوای کلاسیک و شیوه ی مبارزاتی من تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد. دعوهایشان موجب نابودی آنها می شود. درحالیکه شیوه ی دعوایی من باعث بروز پیشرفتهای مهمی در کردستان شده و می شود.
سرپیچی من از مقررات و قوانین جامعه نشان از برهم زدن بازی توسط من بود. باید در اینجا بسیار حساس حرکت کرده و ودلایل آنرا بخوبی درک نمود. حتی زمانی که در روستا هم بودم می خواستم در راهی جدا و متفاوت از همه حرکت کنم. درک این موارد آموزنده است. در نزدیکی روستا باغ کوچکی داشتیم. من « باغ را تبدبل به مدرسه کرده بودم. همه ی کتابهایم را آنجا جمع کرده یودم. در زیر هر یک از درختای پسته, بادام و انگور جایی درست کرده بودم. خودم را دراز می کردم و مطالعه می کردم. خیلی به خودم فشار می آوردم. برنامه ی منظمی نداشتم. بعضی وقتها ریاضی می خواندم, بعضی اوقات تاریخ مطالعه می کردم. خلاصه به همه چیز علاقه نشان می دادم. در آن « زمان نمی توانستم ارزیابی علمی انجام بدهم. همه ی درسهایم را می خواندم و هم به کارهای باغ می رسیدم. روزی برادر میانی ام نزد من آمد. با هم دعوا کردیم. علتش این بود که در حین کار اشتباهی از او سر زده بود. از بی توجهی و بی احترامی او نسبت به کار و تلاش نکردنش ناراحت شدم و در برابر او موضع گرفتم.سعی کردم او را از باغ اخراج کنم. وقتی دیدم مقاومت می کند او را مجبور به فرار کردم و فرار کرد و رفت. وقتی فرار کرد سراغش را گرفتم و او را تعقیب کردم. بی وقفه بسوی او سنگ پرتاب می کردم. نزد پدر و مادرم رفت. پدر و مادرم در آن نزدیکی گندم را برای تهیه ی بلغور آماده می کردند. به خانواده پناه برد. فکر می کرد فقط با پناه بردن به خانواده می تواند ازحملات من در امان بماند. اگردستم به او می رسید حسابی کتکش می زدم. چند تا از سنگهایم به او برخورد کرد. چنان عصبانی شده بودم که اگر می گرفتمش حتما جایی از بدنش را یا زخمی می کردم یا می شکستم!
وقتی به خانواده پناه برد اولین کسی که به داد او رسید پدرم بود. پدرم به طرف من آمد. من هم وقتی دیدم پدرم دارد به سوی من می آید کمی عقب نشینی کردم. به سوی ده به حرکت افتادم. همه‌ی اهالی روستا متوجه این مساله شده بودند. پدر و پسر با هم دعوا می کنند. البته وقتی عقب نشینی کردم ساکت نماندم بلکه با پرتاب سنگ از خودم دفاع کردم. پدرم هم به من حمله میکرد. او از من قویتر بود. توانستم به درون کوچه های روستا حرکت کنم در غیر این صورت شانس زیادی برای پیروزی نداشتم. وقتی به داخل روستا رفتم پدرم هم دیگر خسته شده و یا دیگر لازم ندید که پی من بیاید. خلاصه برگشت و رفت بدین ترتیب در شرایط تعادل ماندیم.
من به این اکتفا نکردم. پدرم بسته ی سفیدی داشت که پولهایش را در آن مخفی می کرد. سراغ آن را گرفتم و بالاخره در زیر سقف طویله پیدا کردم. ده دینار پول برداشتم و برای همیشه روستا را ترک کردم و البته آن موقع ده دینار, پول زیادی بود. خلاصه کین و نفرت من، من را به عصیان و ترک از روستا نمود.
حالا, چرا روستا را ترک کردم؟ چون از خانواده ام بسیار ناراحت شده و با آنها قهر کرده بودم. انسان وقتی از خانواده اش ناراحت می شود دیگر ماندن درآن خانواده ارزشی ندارد حتی ماندن در روستا هم فایده ای ندارد. برای همین مجبور شدم بسوی شهر حرکت کنم.
شهری که در آن هنگام می شناختم شهر" نیزیپ" بود. البته" بیرجیک" را هم می شناختم. یادم هست ظهر بود و خورشید به شدت می تابید که من از روستا خارج شدم وبسوی شهر براه افتادم و از دره ها و تپه ها گذشتم. با چشمی گریان و با دلی حسرت آمیز از روستا دور شدم.
گزار از روستای همجوار کار راحتی نبود. آن روستا سگهای زیادی داشت . از یک طرف خیلی بچه‌‌ی ترسویی هستی و نمی دانی چه بر سرت خواهد آمد. با این همه به خودم گفتم" تو باید موفق بشوی". توانستم اینگونه به خودم روحیه بدهم و از طرفی دیگر در برابر سگها از خود دفاع کنم و از طرف دیگر مواظب بودم کسی من را نبیند. از اولین روستا بسرعت رد شدم. نرسیده به دومین روستا این احتمال وجود داشت که ماشینی از آنجا عبور نماید. ماشین هم نه ماشین مسافر کشی بلکه ماشین اداره پست. بسرعت خود را به روستای" قره مزرا" رساندم. در « نزدیکی درختی بود رفتم زیر سایه درخت نشستم. ماشین آمد و سوار شدم و با پرداخت کرایه ماشین که فکر می کنم دو و نیم دینار بود خود را به بیریجیک رساندم.
در آن هوای سوزناک از بالای "پل" رد شدم. با اینکه سن کمی داشتم توانستم این کار را انجام دهم. در آن سن و سال سوار ماشین شدن کار سختی بود. فکر می کنم دوره ی ابتدایی را تمام کرده بودم. از آنجا به نیزیپ رفتم. در دشت" باراک" در مزارع گندم شروع به کار کردم. در دشت" باراک" در مزارع گندم شروع بکار کردم. دشت "باراک" دشت حاصلخیزی است. درو کردن ساقه های گندم کار خیلی سختی است. با چند نفر از دوستان و آشنایان به سر کار رفتم. دستمزد ما روزی دو و نیم لیره بود. مهمتر از همه روزی سه وعده صبح, ناهار وشام هم یه نا می دادند. دوغ هم می دادند. آن روزها را با دوغ گرم سپری کردم. نتوانستم زیاد آنجا بمانم و حوصله ی کاری ام سر رفت از طرفی فصل درو هم داشت به پایان می رسید. ده لیره دستمزد گرفته بودم. برگشت من به خانه معنی دار بود. ده لیره از پدرم گرفته بودم و ده لیره هم خودم بدست آوردم. این اولین عصیان من بود. برای خودم باغچه ای درست کردم. این باغچه ی من شبیه باغچه ام در مرکز حوزه‌ی فعالیتهای خاورمیانه[سوریه] بود. در واقع آکادمی در آن زمان شروع بکار کرد. باغچه ی خوبی بود. همه‌ی کارهایش را خودم انجام دادم. از طرفی برادرم خواست خراب کند اما من جلویش را گرفتم و با او جنگیدم چون به نظر من زندگی در مسیر صحیحی حرکت می کرد. بنابر ین اجازه ندادم کسی آن را آلوده کند. برای همین در دفاع از آن برآمدم.
من دعوا و مبارزه را بسان یک هنر در نظر می گیرم. جنگ و مبارزه ای که براه می اندازم حداقل به اندازه ی عمرم طول می کشد. تا زمانی که من زنده هستم ازسرعت و شدت این جنگ کاسته نخواهد شد. برنامه ریزی آن را انجام داده ام. و هر روز به آمادگی آن می پردازم. هیچ کس نمی تواند از ارزش این جنگ بکاهد. در اینجا یک ارائه مطرح است. من دارای شیوه و منطق مخصوص به خودم هستم در گدشته این افکار و برنامه هایم را در سطح ملی این کار را انجام می دهم. در این راه پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده ام. در شرایطی که کلیه ی جنگهای ملی, طبقاتی رو به اتمام می رسند من وسیعترین جنگ و مبارزه را به راه انداخته ام.


برگرفته از تحلیلات رهبری


ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:2 بعد از ظهر |

در تاریخ 17 آگوست سپاه پاسداران ایران اپراسیون گسترده‌ای را در مناطق خیرباپه، مرکوژ، مرگه سور، بردنازه و دولا عیشه وابسته به قندیل آغاز نمودند. این مناطق به شدت مورد آتش توپخانه قرار گرفت. شایان ذکر است که سپاه پاسداران ایران اپراسیون گسترده‌‌ای را در قسمتهای مختلف منطقه‌ی بردنازه آغاز نمودند.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:57 بعد از ظهر |

در تاریخ 13 آگوست نظامیان ارتش ترک مناطق مویشکه، گره گیورا، گره خانه،راموران، دره بند، دیریان و چاق چاقو وابسته به بستا را با استفاده از فروندهای جنگی( کبرا) به شدت بمباران نمودند. در انجام این بمبارانها کوهها و جنگلها طعمه‌ی حریق شده و همچنان ادامه دارد.
در تاریخ 12 آگوست اپراسیون گسترده‌ای از جانب نظامیان ارتش ترک در اطراف دولا سوه وابسته به بستا آغاز شده و این اپراسیون همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:53 بعد از ظهر |

در تاریخ 16 اگوست در ساعتهای اولیه‌ی صبح سپاه پاسداران ایران مناطق بسیاری از کوههای قندیل را مورد آتش توپخانه قرار داد.
در این توپباران ها سپاهیان ایران مناطق دولا که، شهید آیهان، رزگو، روستای مردو، قالاتوکا، شهید هارون، سورده وابسته به کوههای قندیل و منطقه‌ی شهید بریتان وابسته به خاکورک را به شدت توپباران نمود.
در انجام این توپباران ها روستاییان ساکن در روستای رزگو و مردو مجبور به تخلیه‌ی این مناطق شدند.
با توجه به اطلاعات دریافت شده توپخانه های ایران در پل بادیناوی، پایگاه آو خوارده و همچنین پایگاه قبر حسینی در نقاط مرزی مستقر شده اند که این میتواند دالی بر ادامه توپباران این مناطق از سوی توپخانه های جمهوری اسلامی ایران باشد.
شایان ذکر است که این توپبارانها همچنان ادامه دارد.
 

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:51 بعد از ظهر |

در تاریخ 11 آگوست دو فروند هلیکوپتر سکروسکی هنگام حمل و جابه جایی محمات و نظامیان در کوههای گابار وابسته به شرناخ و تپه‌ی شهید ییلماز مورد حمله‌ی نیروهای ما قرار گرفتند.
نیروهای ما این هلیکوپتر ها را هنگام فرود آمدن از مسافتی بسیار نزدیک مورد هدف قرار دادند و در انجام یکی از هلیکوپترها منهدم گشت. شایان ذکر است که محمات جا سازی شده در این هلیکوپتر ها بعد از هدف قرار گرفتن در اطراف منطقه پخش شد.
لازم به ذکر است که در همان هنگام که هلیکوپتر در حال فرود آمدن بود نیروهای مانظامیانی را که در آن مکان مسقر شده بودند را نیز مورد هدف قرار داده و ضربه‌ی شدیدی را به نظامیان وارد نمودند. در ارتباط با کشته و مجروحان نظامی ارتش ترک اطلاع دقیقی دریافت نشده است.
در تاریخ 13 آگوست نظامیان ارتش ترک مناطق چراو اتکلری، اطراف تپه ها ی شهید ییلماز، فیندیکه، نا وسر، تپه‌ی بازی، روستای باسرت، اسپیویان، شهید دیلان و اطراف گابار با فروندهای جنگی و اوبیس به شدت بمباران شد. درانجام این بمبارانها کوهها و مناطق بمباران شده طعمه‌ی حریق شده و به شدت اتش گرفت. لازم به ذکر است که این آتش سوزی همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:50 بعد از ظهر |

DTP هیاتی را به شنگال اعزام میکند.
حزب جامعه دمکراتیک ترکیه DTP در بیانیه ای حمله تروریستی شنگال علیه کردهای ایزدی را شدیداً محکوم کرد.
به گزارش خبرگزاریها حزب جامعه دمکراتیک ترکیه همچنین قرار است هیاتی را جهت بازدید از شنگال و دیدار با مجروحین به این منطقه اعزام کند.
حزب DTP در بیانیه خود با اشاره به اینکه اخیراً حملات علیه مناطق کردنشین در عراق افزایش یافته اعلام کرده است این حملات، در راستای نا آرامی در منطقه برای ایجاد مشکل بر سر راه برگزاری رفراندوم در مورد سرنوشت کرکوک ودیگر مناطق تعریب شده انجام میگیرد.
DTP افزود: کردها باید در مقابل این حملات و دسیسه دشمنان وحدت و همبستگی خود را حفظ نمایند و نقشه های دشمن را با شکست مواجه کنند.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:44 بعد از ظهر |

 

در پی حملات توپخانه ای نیروهای ایرانی در مناطق مرزی اقلیم کردستان شمار زیادی از روستا نشنیان و ساکنین این مناطق محل سکونت خود را ترک و به سوی شهر " قلا دزه " کوچ کرده اند.با توجه به اطلاعات دریافت شده در... پی تشدید این حملات در ساعت 19:30 دقیقه روز گذشته به وقت محلی مردم این مناطق محل سکونت خود را ترک کرده و مسئولین بخش پشدر به امدادهای اولیه برای این آوارگان اقدام کرده اند.

فرماندار شهر پشدر در این باره اینگونه بیان نمود: علاوه بر اعزام تیمهای پزشکی برای مداوای مجروحین احتمالی این حملات ، تمام وسائط نقلیه ادارات برای همکاری با شمار زیادی از آوارگان این منطقه که ناچار به ترک خانه و کاشانه خود شده اند و بسوی شهر " قلادزه " به راه افتاده اند، در آماده باش کامل هستند.

مرزنشینان مناطقی که آماج حملات توپخانه ای قرار گرفته اند از دولت کردستان درخواست کرده اند که برای توقف بمبارن نیروهای ایرانی تلاش نمایند.

توپباران مناطق مرزی اقلیم کردستان از سوی توپخانه های ایران که به بهانه حضور نیروهای گریلا در این مناطق انجام میگیرد که اخیراً شدت بیشتری یافته و خسارات زیادی را به مردم این مناطق وارد آورده است.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:43 بعد از ظهر |

نهادهای مدنی ترکیه در نامه ای به سفارت ایران خواستار لغو حکم اعدام دو روزنامه نگار کرد شدند. با توجه به اطلاعات دریافت شده چند نهاد مدنی ترکیه در شهر آدانا این کشور به همراه گروهی از سازمان حقوق بشر ترکیه شاخه "آدنا" تجمع و با ارسال فاکسی به سفارتخانه ایران خواستار لغو حکم اعدام دو روزنامه نگار کرد شدند.
به گزارش خبرگزاریها از دیاربکر، معترضان به صدور حکم اعدام برای "عدنان حسن پور" و "هیوا بوتیمار" دو روزنامه نگار کرد ایرانی در مقابل اداره پست این شهر تجمع کرده بودند.
در این تجمع " ادهم آچیک آلین " عضو سازمان دفاع از حقوق بشر ترکیه به نمایندگی از نهادهای مدنی ترکیه در سخنانی حکم اعدام برای این دو روزنامه نگار کرد را محکوم کرد.
در سخنان ادهم همچنین به وضعیت عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار که بیش از 8 ماه پیش دستگیر و در زندان سنندج بازداشت بوده اند اشاره کرد و حکم اعدام را برای آنها مجازاتی ضد بشری خواند.
همچنین سخنگوی تجمع کنندگان در شهر "ادنا" ترکیه از مجامع بین المللی و افکار عمومی جهان در خواست کرد که برای لغو حکم اعدام این دو روزنامه نگار کرد تلاش نمایند.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |

در تاریخ 12 آگوست سپاهیان ایران و نظامیان ارتش ترک اپراسیون گسترده‌ای را بر علیه نیروهای ارتش رهایی بخش کردستانHRK آغاز نمودند.
در انجام این اپراسیون در تاریخ 13 آگوست نیروهای ما قسمتی از این اپراسیون را که از جانب ارتش ترک و سپاهیان ایران آغاز شده بود را مورد حمله قرار داده و در انجام 4 تن از سربازان ایرانی به هلاکت رسیده و تعداد بیشماری مجروح گشتند.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:39 بعد از ظهر |

وزیر اقليم در امور پیشمرگ کردستان اعلام کرد که نیروهای پیشمرگ درجنگ علیه با حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) شرکت نخواهد کرد. با توجه به اطلاعات دریافت شده شیخ جعفر شیخ مصطفی وزیر اقليم در امور پیشمرگ کردستان همچنین افزود: مسئله حزب کارگران کردستان ترکیه یک مسئله سیاسی بوده و باید به شیوه ای سیاسی در ترکیه نیز حل و فصل گردد.
وزیر اقليم در امور پیشمرگ کردستان همچنین در خصوص جنگ دولت عراق با پ.ک.ک بنا به توافقنامه میان عراق و ترکیه اظهار داشت: عراق اکنون قادر به استقرار امنیت در یک روستا در عراق نمیباشد به چه نحوی میتواند با پ.ک.ک بجنگد!
شایان ذکر است که نخست وزیران تركیه و عراق اردوغان و مالکی روز سه‌شنبه 7 آگوست بر مبارزه با پ.ک.ک تاکید کردند.

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:38 بعد از ظهر |

 

هواپیماهای جنگی ترکیه اطراف مناطق مرزی "بروار بالا" و "گولی" در استان دهوک را به بهانه حضور نیروهای ما به شدت بمباران کردند، توپخانه ارتش ترکیه نیز همزمان این مناطق را زیر آتش سنگین خود قرار داد.
با توجه به اطلاعات دریافت شده از یک منبع نظامی پیشمرگه در کردستان: ارتش ترکیه از نیمه شب روز پنجشنبه تا سحرگاه روز جمعه اطراف روستاهای "نزدور، قصروک، کشان، سپینداروک، بروار ، شرانش، گه لی شین و کانیا نوال" از توابع بروار بالا و "گولی" را به شدت گلوله باران کرد.
به گفته منبع فوق هواپیماهای جنگی ترکیه نیز همزمان این مناطق را بمباران کردند.
در اثر این بمبارانها خسارتهایی به باغها و مزارع کشاورزان در مناطق مذکور وارد آمده است.
همچنین به سبب ادامه حملات توپخانه ای ارتش جو ترس و نگرانی بر ساکنین این مناطق حکمفرما شده است.
شایان ذکر است بخشی از ساکنین روستاهای مرزی به علت خطر بمباران خانه های خود را ترک گفته و به شهرهای اطراف پناه برده اند.
 

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 9:53 بعد از ظهر |
 
 


رۆژى 7-8-2007 بۆ دووەم جار نورى مالکى سەرەک وەزیرانى عراق سەردانى ئەنکەرەى کرد و لەگەڵ ئەردۆغانى سەرەک وەزیران و سەرەک کۆمارى تورکیا گفتوگۆیان کرد، بابەتى سەرەکى گفتووگۆى نێوان مالکى و ئەردۆغان تێگەیشتن بوو لە سەر هەوڵدان بۆ کۆتایى هێنان بە بوونى سەربازى پارتى کرێکارانى کوردستا لە باشورى کوردستان. لە دواى کۆبوونەوەکە، نورى مالکى لە لێدوانێکى رۆژنامەنوسیدا رایگەیاند کە (پ ک ک) رێکخراوێکى تیرۆریستە، دواتر وتى هەرێمى کوردستان بەشێکە لە خاکى عراق، بەرامبەر بە سەردانەکەى مالکى و لێدوانەکانى دژى بزاڤى رزگاریخوازى گەلى کورد لە باشورى کوردستان و لە ناو کوردە دەسەڵاتدارەکانى عراقدا هیچ هەڵوێستێک دژى ئەو سیاسەتە چەوتەى مالکى نەبینرا. ئێمە وەک پارتى چارەسەرى دیموکراتى کوردستان(پ چ د ک) لە سەر سەردان و لیدوانەکەى مالکى و بێ هەڵوێستى دەسەڵاتدارانى باشورى کوردستان و کوردە دەسەڵاتدارەکانى عراق بەم شێوەیە هەڵوێست نیشان ئەدەین:

1.نەدەبوایە دەسەڵاتدارانى کورد لە سەر سەردانى مالکى بۆ تورکیا رەزامەنمدیان نیشان بدایە، لە بەر ئەوەى دەوڵەتى تورکیا ئامادە نیە بەرپرسێکى هەرێمى کوردستان ، یان بەرپرسێکى کوردى عراق لە وڵاتى خۆى ببینێت و گفتوگۆى لەگەڵ َبکات، لەبەر ئەوەى تا ئێستە نوێنەرانى دیبلۆماسى تورکیا لە عراق سەردانى پەرلەمان و حکومەتى هەرێمى کوردستانی نەکردووە، لە بەر ئەوەى تورکیا یەک لەو وڵاتانەیە بە ئاشکرا دژى جێبەجێکردنى مادەى 140 دەستورى عراقە و بە ئاشکرا کار دەکات بۆ ئەوەى کەرکوک نەگەڕێتەوە سەر سنورى هەرێمى کوردستان.

2.ئەبوایە دەسەڵاتدارانى باشورى کوردستان و دەسەڵاتدارانى کوردى عراق بەرامبەر بەوەى مالکى پارتى کرێکارانى کوردستانى بە تیرۆریست ناوبرد، هەڵوێستیان نیشانبدایە و ئەو هەڵوێستەى ماالکیان شەرمەزار بکردایە.کە دەسەڵاتدارانى کورد ئەم هەڵوێستانەیان نیشان نەدا، هەڵوێستى بێ هەڵوێستى دەسەڵاتدارانى باشورى کوردستان و عراق رەخنە دەکەین و داخوازین کۆتایى بەم کەمتەرخەمیە سیاسیەیان بهێنن و کەمێک بە جدى و بە بڕواو ئیرادەى بەرزەوە شوێنى ڕووداوەکان بکەون و کارێک نەکەن ئەم دەرفەتەش بۆ چارەسەر کردنى کێشەى کورد لە کیس بدەین.

3.ئێمە ئەو ڕێکەوتنەى نێوان مالکى و ئەردۆغان دژى (پ ک ک) شەرمەزار دەکەین و بەراستى نازانین مالکى نوێنەرى گەلى کورد بە رێکخراوێکى تیرۆریست ناو ببات و کورد بێ دەنگى لێبکات، راستە لە ڕووى یاساى نێودەوڵەتیەوە باشورى کوردستان بەشێکە لە عراق، بەڵام باشورى کوردستانیش بەشێکى سروشتى خاک و کۆمەڵگاى کوردستانەو مافى هەموو گەلى کوردە لە سەر ئەم پارچەیەى کوردستان بە ئازادى بژیەت و خەبات بکات.

دکتور فایق محەمەد گوڵپى :
سەرۆکى پارتى چارەسەرى دیموکراتى کوردستان10-8-2007
+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:33 قبل از ظهر |
 

تاریخ مبارزات آزادیخواهان مالامال از ستم‌ و تقدیم نمودن فرزندان رشید است. ملت كرد نیز از این قاعده جدا نمی‌باشد. تاریخ پرفراز و نشیب ما خود گویای چنین زیستی و مبارزاتی برای آزادی است.

نیروهای سركوبگر نشسته بر اریكه‌ی قدرت، مست از توانگری پوشالین‌شان، اینبار نیز برای ایجاد رعب و وحشت و گسترش فضای جنگ‌طلبی و دیگر كشی، دست به تعرض‌های گسترده به حقوق انسانها زده‌است.

نمونه‌های این برخورد را می‌توان اوایل انقلاب 1357 و حوادث كردستان در آن سال‌ها و همچنین اعدام‌های سراسری مخالفان در تابستان 1367 به خاطر آورد.

حكم غیرانسانی اعدام برای دو تن از فرزندانمان به نام‌های هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور، بازداشت غیرقانونی روزنامه‌نگار كرد، اجلال قوامی، ربودن رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان، محمد صدیق كبودوند از مصادیق بارز این یورش می‌باشد.

آن هم برای كسانی كه از فعالین عرصه‌ی مطبوعات و نهادهای مردمی هستند. تیغ تیز استبداد سال قبل روزنامه‌نگار متعهدمان شیلان آراس را از ما ستاند و امسال نیز گویا با صدور حكم اعدام برای حسن حكمت درصدد تكرار اعمالی از این دست، اما به شیوه‌ای دیگر است.

بنابراین ما مادران صلح سنندج انزجار خود را از هرگونه حكم غیرانسانی اعدام برای هركس كه باشد اعلام، و خواهان آزادی بدون‌قیدوشرط این فرزندامان هستیم.

مادران صلح سنندج

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:31 قبل از ظهر |
 

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، نوری المالکی، نخست وزیر عراق عصر دیروز در مشهد با خامنه ای دیدار کرده است. خامنه ای در این دیدار خواهان خروج نیروهايی آمریکايی از عراق شده و گفته است "تنها راه‌ برقراری‌ ثبات و امنیت‌ در عراق‌ خروج‌ نيروهای‌ آمريکايی‌ از اين‌ کشور است."

خامنه ای همچنین اعلام کرد جمهوری اسلامی از دولت نوری المالکی کاملا حمایت می کند. این در حالیست که به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، رئيس‌ جمهور آمريکا روز گذشته به‌ نخست‌ وزير عراق‌ هشدار داد در قبال‌ رژیم تهران‌ خيلی‌ مسامحه‌ به‌ خرج‌ ندهد.‌

بوش در گفتگو با خبرنگاران‌ گفت اگر علائمی‌ که‌ مالکی می‌ خواهد ارسال‌ کند اين‌ است‌ که‌ نقش‌ رژیم تهران‌ سازنده‌ بوده،‌ بايد گفتگوی دوستانه ای با او‌ داشته‌ باشم‌ چرا که‌ من‌ فکر نمی‌ کنم‌ چنين‌ چيزی‌ وجود داشته‌ باشد‌.

رئيس‌ جمهور آمريکا‌ در پاسخ‌ به‌ سوال‌ خبرنگاری‌ که‌ پرسيد مالکی در تهران‌ گفته‌ است‌ "من‌ از موضع مثبت‌ و سازنده‌ جمهوری اسلامی قدردانی‌ می‌ کنم‌"، سوال‌ من‌ اين‌ است‌ که‌ آيا نظر شما و همتای‌ عراقي‌ تان‌ در مورد رژیم تهران‌ يکسان‌ است‌ و‌ اينگونه‌ اظهارات چه پیامی به‌ متحدين‌ آمريکا و ديگراني‌ که‌ در مورد موضع مالکي‌ شک‌ دارند مي‌ دهد،‌ گفت‌ هنگام‌ چنين‌ ملاقات‌ هايي‌ طبيعي‌ است‌ که‌ طرفين‌ با احترام‌ با يکديگر برخورد مي‌ کنند و مشت‌ خود را مانند بوکسورها بالا نمي‌ برند. من فکر‌ نمی کنم‌ نظر مالکي‌ این است که نقش رژیم تهران سازنده بوده و شايد‌ تلاش‌ دارد با چنين‌ اظهار نظرهايي‌ رژیم تهران‌ را به‌ سمت‌ ایفای نقشی سازنده‌ سوق‌ دهد.‌

رئيس‌ جمهور آمريکا‌ گفت مالكی می داند كه سلاح و مهمات از ایران وارد عراق می شود و به دست نیروهای افراطی می رسد و دولت وی هیچ كنترلی روی آنها ندارد. همه این اقدامات با هدف كشتن مردم بیگناه صورت می گیرد و این اقدامی بی ثبات كننده است.

بوش‌ افزود ولی آیا من‌ و مردم‌ آمريکا باید نگران باشیم، باید بگویم بله، در مورد رژیم تهران باید‌ نگران‌ باشيم. اقدامات این رژیم‌‌ در عراق‌ منجر به‌ بی‌ ثباتی شده است.‌ رژیم تهران همچنین اعلام‌ کرده‌‌ که‌ بخشي‌ از سياست‌ خارجي‌ اش نابودي‌ اسرائيل‌ است‌‌. مشخص‌ است‌ که‌ ما نمي‌ توانيم‌ چنين‌ سياستي‌ را تحمل‌ کنيم‌‌. علاوه بر این، آنها تلاش دارند به برنامه غني‌ سازی اورانیوم ادامه دهند که به اعتقاد ما اين‌ گامی‌ به‌ سوي‌ توليد بمب‌ هسته‌ اي‌ است. چنين‌ برنامه‌ اي‌ وقتي‌ با سياست‌ خارجي‌ اعلام‌ شده‌ آنها‌ ترکيب‌ می شود‌، براي‌ ثبات‌ جهاني‌ بسيار خطرناک‌ خواهد بود‌. رژیم تهران همچینن‌ حامي‌ ‌ حزب‌ الله‌ لبنان است‌ که‌ به نبرد با نيروهاي‌ ميانه‌ رو در این کشور برخاسته است.‌

رئیس جمهور آمریکا‌ گفت از اين‌ رو رژیم تهران‌ اکنون‌ بسيار مشکل‌ ساز و نگران کننده شده است و پيام‌ من‌ به‌ آنها اين‌ است‌ که‌ ایفای نقشی‌ غيرسازنده‌ هزينه‌ ای‌ دارد که‌ بايد آن‌ را بپردازيد‌.

پرزیدنت بوش افزود رژیم تهران باید بداند که ارسال سلاح و مهمات به عراق، پیامدهايی برای آنها بدنبال خواهد داشت.

رئیس جمهور آمریکا گفت این پیام از طریق رایان کراکر، سفیر آمریکا در بغداد به رژیم تهران منتقل شده است.

بوش گفت یکی از دلایل اصلی که من از سفیر آمریکا در بغداد خواستم با نمایندگان رژیم تهران دیدار کند این بود که به آنها بگوید ارسال سلاح و بمبهای پیشرفته به عراق، پیامدهايی برای این رژیم در پی خواهد داشت.

بوش افزود رژیم تهران همچنین مردم ایران را منزوی كرده است. پیام من به مردم ایران این است كه شما می توانید حکومتی بهتر از حکومت فعلی‌ داشته‌ باشيد‌. شما مجبور نيستيد منزوی‌ باشيد.
+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:28 قبل از ظهر |
 
خلق كرد همواره با سیاست‌های ددمنشانه و غیرانسانی رژیم‌های دسپوتیك حاكم بر كردستان مواجه بوده است. زندگی در سرزمین مادری و تكلم به زبان خود، بزرگترین جرم محسوب شده و شدیدترین مجازات را با خود به‌همراه داشته است. نه تنها مطالبات دمكراتیك و آزادیخواهانه بلكه حتی نفس كشیدنی آزاد برای این خلق هم از محرمات بوده و آن‌را با خطر مرگ روبرو كرده است. این PKK بود كه توانست برای اولین‌ بار و در فضای خفقان و سكوت مرگبار استعمار با ظهور خود این خلق ستمدیده را از یوغ بردگی و بندگی اشغالگران فاشیست برهاند و با پاره كردن زنجیرهای بردگی، حیاتی دوباره به كرد بخشیده، تاریخ و هویتش را مجدداً به وی اعطا نماید. PKK از بدو ظهور تا كنون تنها جنبشی بوده كه با برخورداری از ساختاری مدرن و پیشرفته توانایی پاسخگویی به تمامی مطالبات آزادیخواهی و دمكراتیك خلق كرد را داشته و توانسته با عبرت گرفتن از تاریخ و عدم تكرار شكست جنبش‌های پیشین، نویدی اطمینان‌بخش تا رسیدن به آزادی و پیروزی را به خلق بدهد.

در تاریخ جنبش آزادیخواهی PKK، مراحل حساسی وجود دارند كه به‌تمامی بر كردستان، خاورمیانه و جهان تأثیر گذارده‌اند. شهادت رفیق حقی قرار و تأسیس PKK در انتقام از سیاست شوون و ترور رژیم، شهادت رفیق مظلوم دوغان و كادرهای پیشاهنگ در زندان آمد و شهادت رفیق عگید و تأسیس ارتش آزادیبخش در پاسخگویی و پایبندی به روح رفاقت آنان از جمله این مراحل تاریخی می‌باشند.

شروع مبارزه مسلحانه در 15 آگوست 1984 همچون دمیدن نفس مسیحایی در كالبد بی‌جان خلق و رستاخیزی بود كه خلق كرد را به هویت راستینش بازگرداند. حمله 15 آگوست در حالی انجام گرفت كه رژیم فاشیستی ـ نظامی تركیه بعد از كودتای 1980 فضایی مملو از رعب و وحشت همراه با آزار و اذیت، زندانی، شكنجه و قتل‌عام خلق بی‌گناه كرد به جرم مطالبه ابتدایی‌ترین و ناچیز‌ترین حقوق حیاتی و ملی‌ـ دمكراتیك را بر كردستان حاكم ساخته بود. این حمله در عین حال كه پاسخی كوبنده به دست‌اندازی‌های رژیم فاشیست بود، توانست اراده‌های مرده و در بند یكایك افراد كرد را زنده كرده، برهاند و با اعتماد به نفسی كه به خلق بخشید، امید آزادی را در آنان زنده گردانیده و گشاینده صفحه‌ای نو از مبارزات ملی ـ دمكراتیك خلق كرد گردد. شلیك اولین گلوله توسط فرمانده معصوم كركماز ( عگید ) در 15 آگوست اثبات این ادعا بود كه خلق كرد برای رسیدن به آزادی از هیچ مبارزه و فداكاری‌ای دریغ نورزیده و با برخورداری از اراده‌ای پولادین و خط‌ مشی آپوئیستی مرحله‌ای جدید از مبارزه را رقم زده و گام در راه آزادی نهاده است. 

 
حمله 15 آگوست كه با شلیك فرمانده جوان و شهید، عگید آغاز شد؛ در حكم نوشدارویی بود برای خلقی كه در شرف غرق شدن در منجلاب بردگی بود. غرشی بود در برابر شخصیت برده كرد و ندایی آزادی‌خواهانه برای حیاتی شرافتمندانه. رفیق عگید، نمایانگر شخصیت كرد آزاد و اراده وی در جامعه تحت استعمار كردستان بود. شكستن یك قرن سكوت مطلق و آغاز برای زیستنی دوباره بود. جنبش آزادیخواهی در پاسخگویی به شهادت این رفیق قهرمان، برای اولین بار در كردستان، این سرزمین ناپیدا در جغرافیای جهان، ارتشی عظیم از جوانان و زنانی تشكیل داد كه مصرانه خط مبارزاتی حقی، مظلوم، عگید و همه شهدای راه آزادی را ادامه می‌داد. این ارتش با دستاوردهایی كه در ذهن نمی‌گنجند و رعبی كه در دل دشمنان خلق كرد انداخت، حیاتی نو، جامعه و فردی نوین را در كردستان آفرید.

حمله 15 آگوست، فراگیر شدن مبارزه و نمود فلسفه آپوئیستی در شرق كردستان ـ بعنوان رستاخیز ملی و فرهنگ مقاومت و سرهلدان ـ این بخش از كردستان را نیز تحت تأثیر عمیق خود قرار داد. 15 آگوست در شرق نیز فرهنگ مبارزه، ایستادگی و مقاومت را با خود به ارمغان آورد. فرهنگ 15 آگوست شخصیت‌های نوین و قهرمانی را در شرق كردستان آفرید؛ شخصیت‌هایی كه بر مبنای فلسفه آپوئیستی روحی دوباره به خلقمان در این بخش بخشیدند. رفقایی همچون زاگرس بریتان، هیرش كارزان، مانی و مادورا از پیشاهنگان جوان در این مكتب مبارزاتی محسوب می‌گردند. جنبش جوانان در شرق كردستان نیز در راستای اشاعه و فراگیر كردن فرهنگ مبارزه و مقاومت 15 آگوست و در پایبندی به خط مبارزاتی عگید، زاگرس و هیرش، در 15 آگوست 2006 خود را به‌صورت سازماندهی كنفدرال جوانان تحت عنوان كمون جوانان شرق (

كومه‌لین جوانن روژهلاتKCR ) مجدداً سازماندهی نمود. تأسیس كمون جوانان شرق كه نوید آزادی برای خلق و اصرار بر خط مبارزاتی 15 آگوست بود، در طول یك‌سال فعالیت خود با اهدای شهدای پیشاهنگ جوان؛ مانی كیاكسار، خوشمهر روژهلات، مادورا و عاكف مامو اصرار بر مبارزه تا رسیدن به پیروزی را برای خلقمان به ارمغان آورده است.

در بیست و سومین سالگرد 15 آگوست و اولین سالگرد تأسیس كمون جوانان شرق آنچه به‌عنوان وظیفه‌ای خطیر بر دوش كلیه جوانان انقلابی و زنان میهن‌دوست همچو مسئولیتی تاریخی قرار خواهد گرفت؛ پاسخگویی‌ شایسته و در خور تلاش و مبارزه این قهرمانان و استمرار و تداوم راه مقدسشان می‌باشد. بنابراین ما به‌عنوان كمون جوانان شرق (KCR ) از تمامی جوانان شرق كردستان اعم از دانشجویان، دبیرستانی‌ها، كارگران و ... خواهانیم كه نقش پیشاهنگی خویش را در مبارزه ایفا نموده و مبارزات اجتماعی و قیام را در شرق كردستان در شهرها و روستاها با برپایی جلسات، میتینگ، راهپیمایی و نشر و انتشار فرهنگ مبارزه در این روز تاریخی و ملحق شدن به صفوف گریلاهای PJAK مبنا قرار دهند تا شایسته خلق و شهدای راه آزادی گردند.

زنده باد آپوی رهبر
زنده باد مبارزات آزادیخواهانه خلقمان در شرق كردستان به پیشاهنگی PJAK
زنده باد 15 آگوست
پاینده باد راه شهد كوردیناسیون كمون جوانان شرق KCR
+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:26 قبل از ظهر |
 
 


مسئول انجمن رهبری کوما جواک کردستان، مراد کارایلان، طی مصاحبه‌ای اعلام کرد، فقر مادی در شمال کردستان به شدت ادامه دارد و حزب عدالت و توسعه AKP را، مسئول این نابسامانی ها و دردهای اجتماعی دانست.

کارایلان با اشاره به اینکه حزب AKP به رهبری رجب طیب اردوغان، برای رسیدن به امیال خود، از سیاست فقر و گرسنه‌ نگهداشتن مردم کرد پیروی می‌کند، افزود: حزب AKP مشکل فقر مردم کرد را در راستای رسیدن به حکومت و منافع شخصی و حزبی مورد استفاده قرار می‌دهد و در مدت چهار سال گذشته در زمان زمامداری این حزب، هیچ سرمایه‌گذاری و پروژه‌ای برای عمران و آبادانی شمال کردستان، به مرحله اجرا گذاشته نشده است.

کارایلان همچنین تاکید کرد که حزب AKP همانند گذشته، اکنون نیز، هیچ پروژه‌ای را در شمال کردستان در سیاست کار خود ندارد، آنها جز پخش مقادیری ذغال و مواد خوراکی و وعده‌هایی که برای بدست آوردن آرا و تبلیغات که فقط در سطح شعاراست در این منطقه، هیچ اقدامی نکرده اند و وانمود می‌کنند حزب آنها نجات دهنده مظلومان است.

کارایلان در خاتمه کردهای عضو حزب AKP را متهم به خیانت به مردم کرد کرد و افزود، آنها تنها وسیله‌ای در خدمت به اجرا درآوردن منافع فردی و خانواده‌گی خود شده و برای این هدف از هیچ راهی گریزان نیستند.
+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:23 قبل از ظهر |
دکتر محمود عثمان نماینده پارلمان عراق و عضو فراکسیون همبستگی کردستان در پارلمان اعلام کرد: امضای توافقنامه مشترک میان نخست وزیر عراق، نوری المالکی و نخست وزیر ترکیه، رجب طیب اردوغان، برای مبارزه و مقابله با نیروهای گریلای PKK، نظر حکومت جنوب کردستان نیست.


دکتر عثمان طی مصاحبه‌ی با سایت خبری اصوات العراق، گفت: ترکیه حدود یک سده است که کردها را ترور می کند و آنها را از ابتدایی ترین حقوقشان محروم کرده است.

وی افزود که تروریست خواندن PKK، منطقی نیست زیرا این سازمان خود با تروریسم دولتی ترکیه مقابله می کند.

این نماینده پارلمان عراق امضای معاهده اخیر میان نوری المالکی نخست وزیر عراق و رجب طیب اردوغان همتای ترکیه‌ای او را مخالف پیمان و معاهده‌ای خواند که پیش از سفر المالکی به ترکیه بین مسئولین جنوب کردستان و دولت عراق منعقد شده بود

دکتر عثمان همچنین افزود، نوری مالکی به این معاهده پایبند نبوده است.

دکتر محمود عثمان همچنین اعلام کرد ما آشکارا اعلام کرده‌ایم که تحت هیچ شرایطی عملیات نظامی ترکیه در جنوب کردستان را قبول نخواهیم کرد.

محمود عثمان در پایان تاکید کرد که تروریست خواندن حزب یا سازمانی که خود با تروریسم مقابله می‌کند، منطقی به نظر نمی‌رسد.
+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |
 

                                   

بیست و چهارمین سالگرد 15 آگوست، روز رستاخیز ملی خلق‌مان را تبریك می‌گوییم. در چنین روزی روز 15 آگوست 1984 جنگ رهایی بخش ملی با عملیات رفیق فرمانده معصوم كركماز(عگید) و رفقایش آغاز گردید.

چنین عملیاتی تفاوت بسیاری با قیام‌های مسلحانه سنتی و معمول در كردستان دارد. البته كه تمامی قیام‌های خلق كرد به سبب اشغالگری و ظلم و ستم دشمنان، از مشروعیت برخوردارند ولی مورد مهم این است كه این قیام‌ها تا چه حد تاثیرگذار بوده و تاثیر داشته و یا براساس خط‌مشی مبارزات پایدار و ایجاد فكر و اراده، پیروزی و موفقیت در میان شخصیت و جامعه كرد انجام گرفته‌اند.

عملیات 15 آگوست شكستن مزار بتنی بود كه نظام جمهوری فاشیستی تركیه جهت انسان، جامعه و تاریخ كرد ایجاد نموده بود. در واقع 15 آگوست رستاخیر مجدد خلق كرد بود، آنهم نه تنها بصورت یك واقعیت عصیانگر در برابر دشمن ، بلكه بعنوان واقعیتی بر ساسا توان علمی و ایدئولوژیكی رهبرآپو جهت ساختن شخصیت كرد آزاد در تقابل شخصیت تسلیم گشته و سنتی و كلاسیك كرد بود. 15 آگوست درهم شكستن و تغییر دادن تمامی گفتمانهای حقوق فرادست بوده كه خلق كرد را محكوم به از هم گسیختگی و سر فرود آوردن در برابر سرنوشت شوم می‌نمود كه در پیمان لوزان طرح‌ریزی شده بود. علمیاتی بود برای درهم شكستن تمامی موانعی كه مانع تكوین ملی خلق ما می‌گشتند.

15 آگوست بنیاد نهان سنتی انقلابی آپوئیستی بود كه هزاران سمبل قهرمان چون عگید، زیلان و بریتان را در تاریخ آزادیخواهی خلقمان ایجاد نمود. این عملیات علمی‌ترین شیوه مبارزه را به خلقمان آموخت و بر این اساس نیروهای دفاع خلق را تشكیل داد كه بعنوان یك ارتش گریلایی مدرن با مشاركت هزاران جوان دختر و پسر این سرزمین تشكل یافته و آزادی و پیروزی خلق كرد را ضمانت می‌نماید.

اگر امروز خلق كرد بعنوان حقیقتی انكارناپذیر در جهان شناخته شده است، این یكی از دستاوردهای 15 آگوست است. اگر زمانی هر قدرتی خلق كرد را مطابق منافع خویش بكار می‌برد،‌ امروزه با نیروی ذاتی خویش تبدیل به فاكتوری اساسی برای تحولات خاورمیانه گشته و نقش پیشاهنگ دمكراسی را برعهده دارد، اینها از عظمت 15 آگوست و تاثیر آن بر خلق ما نشات می‌گیرند. با تاثیر و دستاوردهای 15 آگوست، امروزه در تمامی بخش‌های كردستان و بویژه در شرق سرزمینمان مرحله‌ای نوین شكل گرفته است. شرق كردستان امروزه صحنه وسیع آزادیخواهی به پیشاهنگی فلسفه و ایدئولوژی رهبرآپو است.

خلق ما با ترویج اتحاد همه‌جانبه در چارچوب گفتمان ملت دمكراتیك، در هماهنگی با تمامی بخش‌های كردستان مبارزات دمكراسی‌طلبانه خویش را توسعه می‌دهد. علم، تفكر و اعتقادی كه 15 آگوست در شرق كردستان ایجاد نموده، از نظر ایدئولوژیكی، سیاسی و سازمانی با تاسیس حزبمان (حزب حیات آزاد كردستان PJAK ) به نتیجه رسید. PJAK نماینده حقیقی فرهنگ انقلابی و مقاومت آپوئیستی در شرق كردستان بوده و با اعطای دهها شهید فرمانده و پیشاهنگ نظیر: عاكف، دلخواز، خوشمهر، زاگرس، زیلان، شورش، منزور، تكوشین، دجله، آفات، مانی و دهها رفیق اینچنین، تحول عظیمی را در تاریخ مبارزات این بخش كردستان ایجاد نمود. امروزه كه توطئه‌ها هم در سطح منطقه‌ای و هم در سطح بین‌المللی در مرحله‌ای نیون و سطحی وسیع‌تر انجام می‌شوند، لازم است هر شخصیت میهن‌دوست و هر عضو پیكارگر PJAK به شیوه عمیق‌تر به عملیات 15 آگوست و معنای آن بنگرد.

از طرفی اتحاد دو رژیم ایران و تركیه جهت از میان برداشتن نیرو و اراده و دستاوردهای خلق‌مان مطرح است و از طرف دیگر هجوم وحشیانه رژیم فاشیستی تركیه در برابر نیروهای گریلایی به مثابه نماینده اراده خلق كرد، همچنین یورش‌های تركیه در برابر جنوب كردستان ادامه داشته و نیروهای بین‌المللی نیز همچون قبل نقشه از بین‌بردن تلاش و كوشش آزادیخواهی خلقمان را طرح‌ریزی می‌نمایند. ترس دشمنان از علم، فكر و ایدئولوژی آزادیخواهی خلق كرد در حمله به شخصیت رهبرآپو دیده می‌شود. به همین دلیل وظیفه هر مبارزه و میهن‌دوست واقعی است كه با اسلحه علم و ایدئولوژی رهبرآپو و عملی نمودن آن در همه‌ی ابعاد حیاتی خود، خویش را نیرومند كرد ه و بعنوان یك كرد آزاد پایبندی خویش به رهبر، خلق و میهن و تمامی ارزشها را نشان دهد. خط‌مشی 15 آگوست خط‌مشی شفافیت و اصرار بر تمامی معیارهای عمل انقلابی است. پایبندی به 15 آگوست، درهم شكستن و عبور از تمامی برخوردهای میانه‌رو، دودل و بدگمان است. خط‌مشی 15 آگوست، خط پیروزی است. با پایبندی به آزادی، خط‌مشی 15 آگوست را به خط‌مشی اساسی زندگی و مبارزه‌مان تبدیل خواهیم نمود.

15آگوست همچنین سالروز تشكیل "كمون جوانان شرق" K.C.R نیروی جوانان حزبمان PJAK در سال 2006 است. 15 آگوست اقدام جوانان انقلابی و آپوئیست در برابر همه‌نوع حاكمیت‌طلبی و اشغالگری است. این جوانان به نمایندگی رفیق عگید آغاز به تلاش و مبارزه آزادیخواهانه و زدودن آثار حاكمیت در كردستان نمودند. علی‌رغم اینكه تسلیحات، امكانات آموزشی و حیاتی چندانی در اختیار نداشتند، اما اراده پولادین و عشق بی‌پایان به میهن و پایبندی نامحدود به پیروزی داشتند. امروزه K.C.R صاحب همان اراده و عشق و همان پیروزی است. به همین سب همانند نمونه شهید مادورا و جنگ قهرمانانه او بر ضد خط‌مشی مزدورانه و خیانت و شخصیت شهید مانی همچون دانشجویی مبارز و آپوئیست و ژرفای فكری وی در علم و ایدئولوژی و تلاش این رفقای شهید، ساختن جوانی دارای اخلاق نوین اجتماعی بر ضد پدیده‌های شوم خودپرستی و نهیلیزم، تاكیدی بر تداوم روح 15 آگوست است.

مجددا بیست و چهارمین سالروز 15 آگوست را به خلقمان تبریك گفته و 15 آگوست امسال را همچون اصرار بر خط‌مشی ملی‌ـ دمكراتیك و مقاومت همه‌جانبه بر ضد حملات اشغالگران ارزیابی می‌نماییم. با اصرار و بدون هر نوع دودلی وشك با كردار و عملمان نماینده این روز خواهیم بود. جوانان كرد می‌بایست با تلاش در صفوف K.C.R و مشاركت در صفوف نیروهای گریلا، خط‌مشی شهید عگید و فرمانده مادورا و شهید مانی را تبدیل به بنیادهای حیات خویش نمایند.

زنده باد خط‌مشی آزادیخواهی 15 آگوست!
زنده باد PJAK!
زده باد رهبر آپو!
10-08-2007
كوردیناسون حزب حیات آزاد كردستان
PJAK

+ نوشته شده توسط هه وال ئاگری روژهه لات در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:21 قبل از ظهر |